خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





راننده تاکسی

    در زمان مصرف برای انجام ماموریت اداری به شهرستانی رفته بودم و امیدوار بودم از طریق یکی از دوستانم مواد مصرفی مورد نیازم رو پیدا کنم. اما دوستم مسافرت بود و نتونستم مواد پیدا کنم. به همین دلیل با اینکه هزینه هتل رو پرداخته بودم خمار و با حال نزار شبانه به تهران برگشتم و صبح خیلی زود به تهران رسیدم.

    راننده های تاکسی جلوی در اتوبوی منتظر مسافر بودند و من به اولین آنها مسیرم را گفتم و سوار شدم. از شانس بد من این راننده تاکسی شیک ترین و باشخصیت ترین و  تاکسی اش تمیز ترین تاکسیی بود که تا حالا سوار شده بودم. اگر راننده اش را در خیابان می دیدی حتما فکر می کردید هنرمند یا استاد دانشگاه یا  پرشک جراح است. حالا چرا بدشانی؟ بخاطر اینکه مواد به بدنم نرسیده بود اوضاع مزاجی ام به هم ریخته بود و تقریبا داشتم خودم رو خراب می کردم*. راننده بیچاره هم که اوضاع رو اونجور دیده بود برای اینکه رودتر مرا پیاده کنه با سرعت 140 کیلومتر در خیابانهای تهران حرکت می کرد. به هر حال قبل از اینکه به خونه انم برسم از تاکسی پباده شدم و با اینکه در چشماش نگاه نکردم نگاه ترحم ناک (!) او رو متوجه شدم.

    سالها بعد در دوران بهبودی به جلسه ای رفتم و بعد از جلسه حین نوشیدن چای با یکی از اعضا صحبت می کردم. خواستم خداحافظی کنم پرسید ماشین دارم یا نه؟ و وقتی گفتم نه گفت می رسونمت. خواستم سوار شم دیدم ماشینش تاکسی است! بعد از اینکه مرا به خانه رسوند از من خواست اگر عجله ندارم مدتی در ماشین با او بمونم و حرف بزنیم.

    وقتی صحبت می کردیم همش به اتفاق اون روز فکر می کردم و با خود می گفتم واقعا بهبودی تغییرات بزرگی ایجاد می کنه. اون راننده تاکسی با سرعت می روند تا از شر من خلاص شه این یکی ازم می خواد باش بیشتر بمونم. خدا رو بخاطر این تغییرات شکر کردم.

    * بقول یکی از دوستان این بیماری اعتیاد همیشه با توالت و کثافت ارتباط داره!


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : اینکه ,راننده ,سوار ,گفتم ,تهران ,مواد ,
    راننده تاکسی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر